سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
دریای غم ساحل ندارد...

دریای غم ساحل ندارد...


وقتی خدای مهربان بنده هاشو می آفرید با قلم طلا نوشت قصه خوب سرنوشت.


نوبت ما که رسید نوک قلم طلا شکست


با جوهر سیاه نوشت قصه تلخ سرنوشت


نوشته شده در یکشنبه 20/6/90ساعت 11:26 صبح توسط mahyar sherbafan نظرات ( ) |

تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست


تنها به نگاه او می سپارمت....


نوشته شده در یکشنبه 20/6/90ساعت 11:22 صبح توسط mahyar sherbafan نظرات ( ) |

ادما رسمشونه پابند دلدار نمی شن گرفتار می کنند آما گرفتار نمی شن...


آدما رسمشونه شاخه به شاخه می پردند دل و بیمار می کنند آما پرستار نمی شن....


نوشته شده در یکشنبه 20/6/90ساعت 11:20 صبح توسط mahyar sherbafan نظرات ( ) |

دوستانم همه نابند طلا سیری چند؟


دورباد از تنشان درد بلا سیری چند؟


بی گل روی عزیزان نفسم می گیرد بی حضور رفقان صلح و صفا سیری چند؟


نوشته شده در یکشنبه 20/6/90ساعت 11:16 صبح توسط mahyar sherbafan نظرات ( ) |

نه تو می مانی نه من و نه اندوه و نه هیچک یک از مردم این آبادی....


به حباب نگران لب این رود قسم و به کوتاهیآن لحظه شادی که گذشت


قصه هم خواهد رفت آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...


نوشته شده در یکشنبه 20/6/90ساعت 11:11 صبح توسط mahyar sherbafan نظرات ( ) |


Design By : Pichak